کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه سن داره

زندگی مامان و بابا

اولینهای کیمیا کوچولو

  4 شهریور روز واکسن 2 ماهگی با وزن 5 کیلو و 100 گرم 17 شهریور پوشیدن لباس سایز 2 - 22 شهریور کلی صدای جدید ( 5 کیلو و 900 گرم) 6/8/91 واکسن 4 ماهگی(وزن 6900 - قد 62) - ساعت 9 شب با گفتن ( هتی مامانی) کلی خندید و قهقه زد ٢٣/٨/٩١ ساعت 10 صبح کامل بر عکس شد روی شکم و دستش گیر کرد زیر شکمش(ترسیده بود) 25/8/91 صدای جدید در آوردن و تف تف کردن - ساعت 8 شب اولین کتابی که گل دختر پاره کرد 4/10/91 تولد نیم سالگی که کیک عروسکی گرفتیم و با مامان جون اینا خوردیم که هم دستت رو کردی  توش هم پای کوچولوتو بعدش هم ترسیدی ، گریه کردی 6/10/91 واکسن 6 ماهگی و اولین روزی که قطره آهنت رو خوردی 9/10/91 اولین غذاتو خوردی سوپ(برنج،رشته،سب...
13 فروردين 1392

عکسهای کیمیا کوچولو تو حالتهای مختلف

  گریه هات هم مثل خنده هات قشنگ و شیرین.(اخه تو همه کارات با نمک و جذاب)   قوربون خنده هات که قشنگترین لحظه های زندگیمون رو می سازه.بوس بوس بوس بوس   عزیزم چه خانمی شدی واسه خودت (خانم خوشکله) ایشالا زینبی بزرگ شی و زینبی زندگی کنی(همایش شیرخوارگان حسینی مسجد جوادالائمه)   عروسکم فدات بشم که دیگه استاد شدی تو دمرو شدن.البته اولین بار که خواستی دمرو بشی دستت زیر شکمت گیر کرد و گریه کردی که مامانی کمکت کرد.   ...
11 دی 1391

اولین ماه رمضان خانم خانما

تو این عکس فطریه ها دست به دست شده و به کیمیا خانم رسیده(در حالی که خانمی خوابیده)     عکس خوشحال کیمیا خانم قبل از رفتن به اولین افطاری 3 نفره که دعوت شدیم(البته اینقدر گریه کردی که مجبور شدیم ساعت 10 برگردیم خونه)    وقتی که کیمیا خانم داره واسه تبریک عید فطر میره(دخترم شب عید اینقدر گریه کردی که بازم مثل شبهای قبل مجبور شدیم با ماشین دورت بدیم تا خواب بری البته اون شب دیگه رکورد زدی و بابایی تا 5 صبح تو خیابون دورمون میداد و ساعت 2:30 شانس اوردیم که یه مغازه باز بود چون خیلی گشنه بودیم و پیتزا گرفتیم)       ...
25 آذر 1391
1